- آقا قطع شده شما فاز متر داری؟...
- نه اوسا ، می گم نمی شه بدون قطعی وصل بشم...
- دِ نه دِ ... اشکال از اتصاله...
- فاز متر ندارم که...
- پس کنتور رو قطع کن...
- آی به چشم...
شاید نشه که وصل بشی بدونه اینکه قطع کنی ، واین وصل شدن این دفعه این جوری شروع شد :
پیراهنی که به رنگ آغشته بود و انگشتانی که به ساز...
و ماند زخمی به گذر از شبی که نشد آنجا که باید و شد آنگونه که نمی بایست و نمی شایست و نمی دانست این بار گرگ است که می درد برادرش را.
که همان دم تحریر شد : عجب آن نیست که برون ناورده ندانند، عجب این است که برون آورده بر کف دست پیش روی او می نهند و هیچ نمی بیند، که هیچ نمی دید ، که هیچ نمی بیند نقش نامی که برپیکره ی بستر شب هایش حک شده و شسته می شود به سیل اشک تمساحی.
زخم به طلیعه ای نیز گذشت نه به برکشیدن تیغ بی حرمتی و خواب بود و بیداری بود... و خواب بود و بی خوابی بود ...و خواب بود و خواب بود ... ولی باز هم بی خوابی بود ... ولی بیداری ست دیگر... و بیداری ست ... ودلتنگی است برای بوی پیراهنی که به رنگ آغشته بود. ... واما نه دوست دشمن است و نه دوست دشمن است و نه دوست دشمن....
- آقا وصل شد... مستقیم بدونه کنتور...
- دمت گرم.