تبليغاتX
ترنج - فاز متر رو نیار... کنتور باید قطع بشه.
نوعی از مرکبات که از پوست آن مربا سازند... در دست اسکندر هم دیده شده : سکندر بیامد ترنجی به دست ...
هر قطع کردنی یه اتصال پشت سرش داشته که هنگام قطع اتصال، وصل به قطعی صورت گرفته... یعنی کانکت بوده که دیس کانکت شده دیگه... و هر وصل شدنی یه قطع داره ، وصل به وصل شدن یا قطع از قطع بودن... یعنی دیس کانکت بوده حالا کانکت شده ... کانکت شده به کانکتی یا دیس کانکت شده از دیس کانکتی... 

- آقا قطع شده شما فاز متر داری؟...

- نه اوسا ، می گم نمی شه بدون قطعی وصل بشم...

- دِ نه دِ ... اشکال از اتصاله...

- فاز متر ندارم که...

-  پس کنتور رو قطع کن...

- آی به چشم...

شاید نشه که وصل بشی بدونه اینکه قطع کنی ، واین وصل شدن این دفعه این جوری شروع شد :

 

پیراهنی که به رنگ آغشته بود و انگشتانی که به ساز...

و ماند زخمی به گذر از شبی که نشد آنجا که باید و شد آنگونه که نمی بایست و نمی شایست و نمی دانست این بار گرگ است که می درد برادرش را.

که همان دم تحریر شد : عجب آن نیست که برون ناورده ندانند، عجب این است که برون آورده بر کف دست پیش روی او می نهند و هیچ نمی بیند، که هیچ نمی دید ، که هیچ نمی بیند نقش نامی که برپیکره ی بستر شب هایش حک شده و شسته می شود به سیل اشک تمساحی.

زخم به طلیعه ای نیز گذشت نه به برکشیدن تیغ بی حرمتی و خواب بود و بیداری بود... و خواب بود و بی خوابی بود ...و خواب بود و خواب بود ... ولی باز هم بی خوابی بود ... ولی بیداری ست دیگر... و بیداری ست ... ودلتنگی است برای بوی پیراهنی که به رنگ آغشته بود. ... واما نه دوست دشمن است و نه دوست دشمن است و نه دوست دشمن....

-  آقا وصل شد...  مستقیم بدونه کنتور...

- دمت گرم.

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 13:23  توسط سانچو  |