تبليغاتX
ترنج - سانچو با شیپور ....زحل بی کمر بند....
نوعی از مرکبات که از پوست آن مربا سازند... در دست اسکندر هم دیده شده : سکندر بیامد ترنجی به دست ...

- بوی زلزله می آد توی پلاک 37 و البته توی پلاک 24 و26 (طبقه ی بالا و پایین) .... چقدر همراه آدمی می تونه کمک کنه به بهبود این بلا؟ ، خدا می دونه ،و حتی می شه گفت که این زلزله رو یه همراه به وجود آورده...

یه همراه می تونه بخواد که بی لیاقتی ت رو ثابت کنی... اگه بی لیاقت باشی....

- فردا روز آخره... می ره تا از مردی بی افته...

بی لیاقتی بد دردیه .... یکی عرق می ریزه از زیر صفر می رسه به نقطه ی اوج ... اون بالا به قول کاپیتان...یکی هم از ناکجا آباد اعتبار می خره به قیمت خون بهای یه جمع عرق ریزون که چشم امید به معتمدی دوختن که از ترس اعتبار خریده شده به قیمتی گزاف از شیره ی جون هم خون ها ش ، جرات نمی کنه دم بزنه از حق کشی رفیق گرمابه و گلستون ِ شرکا.

- راستی ازش خبر دارین ؟

- چند وقت پیش دیدنش که توی خیابون داشته می گشته واسه ی خودش.... میگن ماچش کرده بودن ....

- شاید ازترس قطع روزی از بین خروس و کبک ، جا خوش کرده جای کبک ، که نشنوه صدای خروسی رو که می خونه تا آفتاب درآد و بتابه .

- نه آقا موقع خواستگاری هم بود ... یکی دو هفته فقط، بعدش دوباره گم شد تا یه ماه پیش که سر و کله اش پیدا شده و هنوز هم هست و چشماش برق می زنه....

- پرواز پروازه ...اعتبار سخت به دست می آد و زود می ره اگه...گربه رو به پا نره تو زیرزمین...

روزی می رسه و پشت در می مونه اگه نباشی خونه....

- چقدر زره به تن ِ دن کیشوت می آد....

- بوی زلزله می آد توی پلاک 37 و البته توی پلاک 24 و26 (طبقه ی بالا و پایین)

- آقا یه بوی ِ نَمی می اومد تو زیر زمین که نگو.... فهمیدم چرا زره م زنگ می زنه...

یه روز از بس آتیش سوزوند ، یکی به صدا در اومد پیش رفیق شفیق ش که ستایش به چی شدی وقتی می نالن جمعی توی این دخمه به شلاق و داغ و درفش و دشنه؟....

در خفا تیغ تیز می کنن برای سر بریدن ... بدو که همه صداشون در اومده....    

تنها زحل کف آسمون می تابید.... کاپیتان به پروازبود ... دن کیشوت سوار اسبه .... این روزا خیلی تند و تیز می تازه کلی ازانسان ها رو نجات داده....

- آسیاب ....آسیاب ... فرار کنین.... آآآآآآآآآی ی ی ی ی ی ی .... اسبم  کو ؟ شما گربه رو بگیرین نره سراغ زره....

دکترسِرُم من تموم شده... می شه پاشم برم دست شویی؟... آخه این آهنگه خیلی نا موزون شده ...

- تا رادیو خفه نشه نه ...از جات نباید تکون بخوری ....

حالا همه مث بچه های خوب بشینین تا نوبت تون بشه....

- می گم زود بیایین برای همینه که آبرو ریزی نشه....

- بابا نمی شه ساعت 10 صبح اومد نهار خورد که....

- گفتین نمی شه برم دست شویی؟...

- دست شویی که نمی شه بری هیچی تازه تابلو رو هم نمی ذارم نصب کنی....

(مژده مژده ... رادیو قطع شد )

- نگفتم کاره دن کیشوت درسته ...

- قبوله ولی باید بگی چه جوری...

- دن کیشوت سیم برق رادیو رو زد تو پیریز تلفن و سیم تلفن رو زد توی پیریز برق ... دیگه نه صدا می آد، نه آهنگ، نه تلفن کار می کنه.... میگم توی رادیو گالری نقاشی بذاریم بد نیست ، نه ؟

آقا، عرق ریختن که رسیدن به اینجا... سفت وایستا... بسه شل و شفته گی ...

حالا هی می خواد ثابت کنه که طراحی هاش تو دفتر خاطرات، یه توهمه که واسه ی دن کیشوت پیش اومده...

- الو سانچو جان ... یه سوء تفاهم گنده  پیش اومده درباره...

- من نمی خوام چیزی بشنوم....

- وا خاک بر سرم چرا؟

- من کنسرت شجریان نرفتم .... دلیل از این بهتر؟

- راست می گی والا .... خیلی خوب....

- بوی زلزله می آد توی پلاک 37 و البته توی پلاک 24 و26 (طبقه ی بالا و پایین)

اگه نجمبی دیره ... همه سوارشدن اما این شاهینی که تو بهش دل خوش کردی بال و پر نداره ... 

این جا یکی سیمرغه... یکی مریخه ... یکی زحل....یکی هست که هر روز داره می پره ، همه بارشون رو بستن، یکی ستایش شده... یکی خوشبخته... اینا برن فقط تو می مونی و یه پرنده ی پر و بال ریخته... بیا رنگ رو نگاه کن آدم کیف می کنه ....   

من کم ِ کم، با دن کیشوت می رم به جنگ دیو ها ... تو بمونی می شی دیو.... 

زلزله بیاد باید جمع کنی بری با این سقف ِ شل و شفته ت.... باز گربه رفت تو زیر زمین سر زره ما...

- گربه نیست صدای زره ت بود افتاد زمین....

- خوب گربه زده بهش که افتاده ... زره که تن کسی نباشه که خودش راه نمی افته واسه خودش که....

- شما دکترای ادبیات دارین نه؟

- یه مسکن قوی براش نوشتم بزنین بهش، بعد هم خودتون برین بخوابین...نمونین اینجا هر لحظه ممکنه بخواد بره دست شویی....

- قربون دستت  قبل از اینکه بیا یی در رو یه جوری تنظیم کن نور نیاد تو...

- تو هنوز قرصا تو نخوردی؟ چه حساس هم هست نکبت....الان خوبه ؟  عمو با تو ام.... آهان خدا رحمت کنه...

- شلوارم دیگه نمی افته از پام...

- ای ناقلا چاق شدی ؟ پیش دکتر بَمی  می ری ، نه؟

- نه کمر بند ِ زحل رو بستم....

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 23:50  توسط سانچو  |