تبليغاتX
ترنج
نوعی از مرکبات که از پوست آن مربا سازند... در دست اسکندر هم دیده شده : سکندر بیامد ترنجی به دست ...

-  آقا من می گم قطع روابط منفی اجتماعی باعث رشد افکار خلاقانه می شه در بستر ضمیر ناخود آگاه آدم که در این صورت دیگه اگه یه وقت یه لیوان بد ترکیب که  ....

-  اِت کوتی مِپیتی مِدخَپِشتِپَه رو نِماپوندن اِیتیپورِ... بد ترکیب....

-  اولا آدم نه آدمی بسواد،تو هنوز اینو نفهمیدی ... بعدش منظورت از این همه چی بود حالا...

-  آهان همین دیگه ، از وقتی قطع شده تازه وصل شده به قطعی... اصلاً قطعی خوبه... اصلا ً هیچ کی قشنگه دیگه ... حالا هی وصل کن ...  حالا هی وصل کن ... آخرش که باید قطع بکنی ...  مثلاً هندونه...

-  باز دوباره شروع کردی...

-  گفتم هندونه نگفتم که آب هندونه....

-  آقا هندونه همش آبه اینو همه می دونن هی بگو... ما قبلا ً هم این بحث رو با هم کردیم همه میدونن که مثال  آب هندونه رو برای ..... لا اله الا الله ...

-  آقا منظورم در بسته بودن هندونه س شیرین و آب دار بودنش ...

-  باز گفت آب هندونه...

-  آخه می دونی می گن هندونه ی رسیده باید صدای نت فا بده...

-  سِنتور می زنی بِزِن ولی ماندولین بالالایکا....

-  اگه فا بود شیرینه....

-  تو امروز زدی تو کار متلک به ما...

-  نه جان تو ... یه لحظه توواجه کویی....

-  BARRI....

-  آقا ول کن جون من شر درست میکنی...

-  منظورم همین بود.... آقا ول کن... همین ول کردنه خوبه... چسبیدن یه تمرین می خواد ،  ول کردن هزار تا... تا چسبیدی آویزونی... تا آویزونی ول نمی کنی که ...  تا ول نکنی ول کردن یاد نمی گیری.... تا ول کردن یاد نگیری چسبیدی...

-   خوبه تو هستی ، نبودی الان ما تا ته رفته بودیم فورو... راستی هوا چه طوره؟...

-  سرده اینجا.... زیر دوتا لحاف و یه دونه تشک رفتم...

-  همین دیگه تحملت کمه باید یه مدت بری زیر موکت...

-  (با منو بشپا قاسم خان وی وی پیشتی بیارم)

-  به قول دن کیشوت 19 بار تکرار....

-  خلاصه باید رو پای خودت واستی با همه ی دغدغه هات....

-  الان که  از صب میری کلاس ترانه...

-  لا اله الا الله... تو آخر یه گندی می زنیا ...

-  نه بابا گفتم عمو حسن و ممد آقا و خدا بیامرز آقای شریفی و عمو رحیم هم اومدن ...

-  آقا من خودم همه چیز رو می گم تو خودتو نگران نکن...

-  از کجا می آیم...

-  من سر ضبط بودم بعدش اومدم تو رو از خونه برداشتم بعدش با هم رفتیم ...

-  شام خوردیم...

-  نه ....

-  آخه بو پیتزا می دیم که...

-  خوب آدامس بخور ...

-  الان میگی تو آسانسور ...

-  ایش پیشتن گیریشتاختن توشن ... ریاحی... یا یا یاوول... تنگیشن... آقا دست شما درد نکنه کی کی چُ...؟

-  خلاصه  خانه خالی بود و خوان بی آب و نان .... هر چه بود آش دهن سوزی نبود... از بس موندم تو گُه .... شامم عادت کرده...

-  خرجشو دادم...

-  هی گفتم نکن ... نرو... بفرما...

-  حالا هی میگم، به خرجش که نمیره که ذلیل مرده...

-  تازه کار تو بود وگر نه اون چُلَنگ که عُرضه ی درست کردن نداره....

-  خلاصه این که هندونه توش معلوم نیست جذابه ... در ضمن شما که ریش گذاشتین خیلی جذاب شدین...

-  آقا این بد جوری زده تو کار گچ کردنا ...

-  اگه معلوم باشی که خوب نیست... آدمی که قطع باشه توش معلوم نیست مثل اتاق که برق نداره... توش معلوم نیست ولی هست...  اما باید شیرین باشه ... قطع ... شیرین... توش نامعلوم... این جوری حتماً آبدار هم هست...

-  من که دیگه بی خیال شدم هر چی می خوای بگو...

-  خلاصه بیگانه نبین و اغیار نگنجون... تا پُر بشی ... خلاص

-  حالا هی میگم، به خرجش که نمیره که ذلیل مرده...

آن کس که به صحبت من ره یافت ، علامتش آن است که صحبت دیگران برو سرد می شود و تلخ می شود. نه چنان سرد شود و همچنین صحبت می کند ، بلکه چنان که نتواند با ایشان صحبت کردن. (مقالات شمس)

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 23:50  توسط سانچو  | 

هر قطع کردنی یه اتصال پشت سرش داشته که هنگام قطع اتصال، وصل به قطعی صورت گرفته... یعنی کانکت بوده که دیس کانکت شده دیگه... و هر وصل شدنی یه قطع داره ، وصل به وصل شدن یا قطع از قطع بودن... یعنی دیس کانکت بوده حالا کانکت شده ... کانکت شده به کانکتی یا دیس کانکت شده از دیس کانکتی... 

- آقا قطع شده شما فاز متر داری؟...

- نه اوسا ، می گم نمی شه بدون قطعی وصل بشم...

- دِ نه دِ ... اشکال از اتصاله...

- فاز متر ندارم که...

-  پس کنتور رو قطع کن...

- آی به چشم...

شاید نشه که وصل بشی بدونه اینکه قطع کنی ، واین وصل شدن این دفعه این جوری شروع شد :

 

پیراهنی که به رنگ آغشته بود و انگشتانی که به ساز...

و ماند زخمی به گذر از شبی که نشد آنجا که باید و شد آنگونه که نمی بایست و نمی شایست و نمی دانست این بار گرگ است که می درد برادرش را.

که همان دم تحریر شد : عجب آن نیست که برون ناورده ندانند، عجب این است که برون آورده بر کف دست پیش روی او می نهند و هیچ نمی بیند، که هیچ نمی دید ، که هیچ نمی بیند نقش نامی که برپیکره ی بستر شب هایش حک شده و شسته می شود به سیل اشک تمساحی.

زخم به طلیعه ای نیز گذشت نه به برکشیدن تیغ بی حرمتی و خواب بود و بیداری بود... و خواب بود و بی خوابی بود ...و خواب بود و خواب بود ... ولی باز هم بی خوابی بود ... ولی بیداری ست دیگر... و بیداری ست ... ودلتنگی است برای بوی پیراهنی که به رنگ آغشته بود. ... واما نه دوست دشمن است و نه دوست دشمن است و نه دوست دشمن....

-  آقا وصل شد...  مستقیم بدونه کنتور...

- دمت گرم.

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 13:23  توسط سانچو  |